مهمون کوچولو
سلام قربونت برم من عسل مامان امروز رفتیم تو بالکن خیلی خاک بود شما هم گفتی منم میخوام اینجا بازی کنم گفتم خاک اما حرف یک کلام الکی گفتم کمرم درد میکنه گفتی نه کلکیه خلاصه همه رو شستم اومدیم تو اتاق کلی از وسایلت رو که برای بچگیت بود میدی و ذوق میکردی رورؤک گهواره لباسای کوچیکت لباسارو برداشتی هی تا میکردی دوباره از نو اومدم بهت ابمیوه و بیسکویت دادم بهم میگی مامان کمرت درد کرده دستتو بده بیا عبق دراز بکش رو بالش گلی من عبق هم همون عقب شماست کلی خندیدم پیش خودم گفتم نوش دارو پس از مرگ سهراب بعد م دیدم یک کفش دوزک کوچولو اومده تو اتاقت گرفتیمش باهاش بازی کردیم بعدشم ازادش کردیم اینم از مهمون کوچو لو قصه ما راستی کابل سیستمو کشیده بودی باباجون به زحمت انداختیم درستش کرد عکسها تو دوربینه در اسرع وقت برا میزارم عاشقتم به قول خودت نمسم جیگرتو پیشی نخوره من بخورم 



مهمون کوچولو
